شیخ جعفر شوشتری یکی از خطیب توانا با بیانی رسا و بلیغ بود. موعظهها و سخنانش آنچنان شهرتی را برای او فراهم آورد که فقاهتش را تحتالشعاع قرار داده بود. او در مسجد مروی سخنرانی می کرد اما با توجه به استقبال مردم پس از مدتی چون این مسجد گنجایش جمعیت زیاد را نداشت اقامه نماز و خطابه او به مسجد سپهسالار انتقال یافت. گفته می شود چهل هزار نفر در این جماعت شرکت میکردند.
روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بلند بلند گریه میکند. شاگردان شیخ، با دیدن این اوضاع نگران شدند و پرسیدند: «استاد، چه شده كه اینگونه اشك میریزید؟ آیا کسی به شما چیزی گفته؟»
شیخ جعفر در میان گریهها گفت: «آری، یکی از لاتهای این اطراف حرفی به من زده که پریشانم کرده. »
همه با نگرانی پرسیدند: «مگر چه گفته؟»
شیخ در جواب میگوید او به من گفت: «او به من گفت شیخ جعفر، من همانی هستم که همه در مورد من میگویند. آیا تو هم همانی هستی که همه میگویند؟! و این سئوال حالم را دگرگون كرده است.»
برچسب: انداخت؟,
نویسنده: هلیا اکبری