سال ها قبل و بعد از بازگشتم به ایران، دوستان زیادی از مراکز مختلف دعوتم می کردند و می خواستند به دلیل آنچه آنها "خدمت صادقانه در راه ترویج علم" می گفتند مراسم به اصطلاح تجلیل بگیرند. خدمت همه این دوستان عرض می کردم که بنده آفتاب لب بام هستم. اولا کاری نکرده ام که شایسته تجلیل باشد و در ثانی اگر هم کاری بوده از روی عشق بوده و برای عاشقی به کسی جایزه نمی دهند. بهتر است اینگونه مراسم برای حوان ها گرفته شود تا تشویق شوند و با تلاش و دلگرمی بیشتر فعالیت کنند. برخی بر من خرده گرفتند که چرا عیش آنها را بر هم زدم . چرا در پاسخ به محبت آنها چنین برخوردی داشته ام به آنها عرض کردم این اعتقاد من است که کهن سالان باید کنار بکشند و ضمن نظارت و راهنمایی جوانان، اجازه دهند جوانان این کشور توانایی های لازم برای اداره امور مختلف را پیدا کنند.

متاسفانه این نظریه در بین اولیای امور چندان خریداری ندارد و عشق به دنیا و صندلی های صدارت و وکالت و ریاست، چنان در آنها ریشه دوانده همان هایی که خود در 30-35 سال قبل و در سنین جوانی و بدون هیچ تجربه کاری، سمت های مهمی مانند وزارت و وکالت و ریاست را بر عهده گرفته بودند امروز به بهانه آن که جوانان تجربه ندارند حاضر نیستند کرسی های وزارت و وکالت را رها کنند و جای خود را به جوانان بدهند.

نمونه عینی آن را در کابینه کهنسال آقای روحانی می بینیم. افرادی که سال هاست باید بازنشست می شدند امروز متاسفانه زمام امور کشور را به دست گرفته اند. بعد از خودمان می پرسیم کار ها چرا پیشرفت نمی کند. حتی اگر حرف برخی که بسیاری از این افراد را متهم به ثروت اندوزی، تفکرات اشرافی، فامیل بازی و رانتخواری می کنند را نپذیریم و قبول کنیم که انشاالله انسان های پاک دستی هستند مبرا از این صفات ناپسند! باز هم همین کهنسالی آنها مانع بزرگی برای تسلط شان برای حل مشکلات جهان کنونی است. متاسفانه این روند پایانی ندارد. همه ما دیدیم یکی از داوطلبان ریاست جمهوری که شعر ما گل های خندانیم را خواند و مایه انبساط خاطر مردم گردید، حتی سوال مجری برنامه را بعد از چند ثانیه فراموش کرد. کسی نیست از این آقا بپرسد جنابعالی با این هوش و حافظه چه ویژگی در خودتان سراغ دارید که داوطلب اداره کشور بزرگی چون ایران در این شرایط خاص شده اید؟ جالب آن که همه هم شعار جوانگرایی سر می دهند!
کاش این آقایان کمی به خود بیایند و به خاطر رضای خدا دست از دنیاداری بردارند و در خانه بنشینند و زمام امور را به جوانان بدهند و بپذیرند که دیگر دوران وزارت و وکالت و ریاست آنها گذشته است.
برچسب:
نویسنده: هلیا اکبری